گروه تاريخ
گروه تاريخ مديريت آموزش و پرورش منطقه زرين شهر
تهيه كننده : مهشيد ساسان پور ( كارشناس ارشد مشاوره و سرگروه مشاوره ) مغنی کجايی نوايت کجاست نوای خوش غمزاديت کجا ست مغنی از آن پرده نقشی بيار ببين تاچه گفت ازدرون پرده دار بی گمان نزديك ترين همزاد آدمی از آغاز با گريستن ناشی از درد تولد و نوای روح بخش لالای مادر آوای خوش و موزونی است که هر کدام به راهی ریشه در غریزه زیبائی پسند بشریت دارد. آنان که ماندند و عدالت را تجربه کردند(5): سروان مهدی رحیمی : آخرین فرماندار نظامی رژیم شاه بود . حکایت این مقام حکومتی قابل تأمل بسیار است . از آن جا که در معرفی او مهم است ابتدا به شرح این حکایت آموزنده می پردازم . روز 26 مرداد 1332 ه.ش سروان مهدی رحیمی از جانب تیمسار محمد تقی ریاحی ، رئیس ستاد ارتش مر حوم مصدق مأموریت داشت تا در ستاد ارتش به پرونده سرگرد نعمت اله نصیری و سرگرد عباس شقاقی رسیدگی نماید . نصیری در جریان کودتای 28 مرداد مأمور ابلاغ حکم برکناری مصدق و از عوامل مهم کودتا بود . پس از نا کامی کودتا در 25 مرداد 1332 نصیری دستگیر و همزمان سرگرد عباس شقاقی ، که او نیز مأمور ابلاغ حکم برکناری سرتیپ تقی ریاحی بود دستگیر شدند . سروان رحیمی ورزشکار و دارای بازوانی ستبر ، در بعد از ظهر 26 مرداد در اتاق باز جوئی با نصیری که به شدت ترسیده بود و مرتب شاه را ناسزا می گفت ، روبرو شد . ابتدا به دستور رحیمی برای نصیری نهاری آوردند و سپس رحیمی پوشه ای گشود و کار باز جوئی را آغاز نمود . در تمامی مدت باز جوئی ، نصیری می کوشید دل این سروان جوان را بدست آورد . این باز جوئی فردای 26 مرداد هم تکرار شد و نصیری همچنان آن پسره (شاه ) را به باد دشنام داشت . هرچقدر نصیری در این باز جوئی از خود ضعف و زبونی نشان داد ، در مقابل سرگرد شقاقی این ترک آذری ، نه دشنامی داد و نه تقاضای بخشش نمود و فقط بیان داشت که از مافوق خود فرمان داشته که ابلاغ را به رئیس ستاد ارتش تسلیم نماید. این مقاومت شقاقی در روحیه رحیمی ماندگار شد . البته با اجرای کودتای 28 مرداد 1332 و پیروزی آن ، پرونده ای که رحیمی تشکیل داده بود در خانه او ماند و سکوی پرتاب او در دروان بعدی حکومت گردید ، بدین صورت که بعد از کودتا ، روزی سروان رحیمی در حالی که پرونده ای را در دست داشت وارد ستاد مرکزی گارد شاهنشاهی که نعمت اله نصیری فرماندهی آن را بر عهد داشت ،شد و پرونده را روی میز کار او قرار داد و به او فهماند اسرار این دو جلسه بین آنان خواهد ماند . نصیری در مدت 25 سال به سرعت مدارج نظامی را پیمود و هم پای او سروان رحیمی . وقتی نصیری به ریاست کل شهربانی رسید ، رحیمی را به شهربانی آورد و زمانی که نصیری به ریاست ساواک رسید ، رحیمی در شهربانی ماند تا در واپسین لحظات حکومت پهلوی به ریاست فرمانداری نظامی تهران رسید و با پیروزی انقلاب دستگیر و به مدرسه علوی آورده شد . جالب است بدانیم که در مدرسه علوی ،رحیمی و نصیری ، جهت محاکمه در یک نیمکت قرار گرفتند . یعنی باز پرس و باز جو ، هردو رو بروی باز جو ، حاج صادق خلخالی نشستند و بار دیگر ماجرای 26 مرداد 1332 تکرار شد منتهی این بار این سروان مهدی رحیمی بود که نقش سرگرد عباس شقاقی را بازی می کرد و حاضر به توبه و تقاضای بخشش نشد. سرانجام در شبانگاه 23 بهمن 1357 در پشت بام مدرسه علوی تیر باران شدند. سرگرد عباس شقاقی در سالهای پایانی رژیم تاب خفت را نیاورد و خودکشی نمود.شقاقی پس از کودتای 28 مرداد 1332 ماند و به امیری هم رسید ولی مانند نصیری نشد که سپهبد و سپس ارتشبد شود . او در سال 1350 و هنگامی که نصیری پیام عتاب و عناد شاه را به او ابلاغ نمود به خانه رفت . لباس رسمی نظامی خود را به تن کرد . تمامی مدال های خود را آویخت . و سپس در برابر آینه ایستاد و مانند امیرانی که در عکاسی ساکو ، عکس رسمی می گرفتند ، گلوله ای در مغز خود نشاند . با تشکر از جناب اقای صالحی دبیر محترم تاریخ دبیرستان امام حسن سده لنجان برای کسب اطلاعات بیشتر و خواندن مطالب قبلی به وبلاگ شخصی آقای صالحی مراجعه نمایید http://alirza.blogfa.com/ به نام ایزد گروه تاریخ آموزش و پرورش زرین شهر در نظر دارد یک اردوی علمی تفریحی به استان کرمانشاه به منظور افزایش اطلاعات تاریخی همکاران و رفع خستگی یک سال تلاش و کوشش خالصانه در راه توسعه نیروی انسانی جامعه ،برگزار نماید از تمامی همکاران و خوانندگان وبلاگ تقاضامیشود هر گونه اطلاعات تاریخی و ایرانگردی در مورد دیدنی های استان کرمانشاه دارند در قسمت نظرات ارائه دهند اسنادی که هرگز فاش نشد ند: در خصوص روز های پایانی حضور محمد رضا شاه در ایران در منابع و مأخذ این عصر و پس از آن جسته و گریخته مطالبی را خوانده اید. در این قسمت از نکته ها یم به گوشه ای از واپسین دلخوشی ها و سر گرمی های آخرین بت پرست ( بت نفس ) 2500 ساله کشور اشاره ای خواهم داشت . بیشترین کار محمد رضا شاه در روزهای پایانی حضورش در ایران چه بود : زمانی که کشور درتب و تاب تظاهرات خیابانی و در گیری با رژیم غوطه ور بود در آن سو تر و در گوشه ای از کاخ سعد آباد در اتاقی دربسته و مجلل اما کوچک در میان اسناد و مدارک که هر یک به تنهائی می توانست ، تاریخی را با خود داشته باشد ، محمد رضا بی توجه به شعار های طوفنده مرگ بر شاه خائن ، در افکار گذشته خود غوطه ور بود . گاهی یکی از آن ها را با حرص تا می کرد و به گوشه ای از اتاق می انداخت و گاه یکی از عکس ها را با خشم از هم می درید و در شومینه اتاقش پرتاب می کرد و ناسزائی سر می داد . برخی را به کام نیستی و عدم می فرستاد و برخی را جهت تبعید با خود آماده می کرد . یقینأ شامل عکس های عریان هنر پیشه گان فیلم مورد علاقه و محبوبش یعنی مرد شش میلیون دلاری یا بوروشور آخرین جنگ افزار های نظامی ساخت امریکا و خصوصأ هواپیما های جنگنده اف18 نمی شد پس این اسناد و مدارک چه بودند که محمد رضا آن همه نگران ان ها بود که مبادا در ایران باقی بمانند و به دست انقلابیون بیفتند. در 26 دی ماه 1357 ه.ش و پیش از خروج محمد رضا از ایران ، جهان بین ، محافظ شخصی او مأموریت یافت که دهها چمدان مهر و موم شده ای را درهواپیمای شاهین قرار دهد . این چمدان ها با دو چمدانی که دو هفته پیشتر به سوئیس فرستاده شده بود تا در بانکی در آنجا به امانت گذاشته شود تفاوت داشتند . اگر ان دو چمدان قبلی تمام حساب های شخصی او بود که در بانک سوئیسی به امانت گذاشته می شد ، این چمدان ها حاوی نجات یافتگان همان اسناد و مدارکی بود که او در اتاقش در ان ها غوطه ور بود و هرگز منتشر نشدند ( حداقل تا امروز ) اما این که این اسناد و مدارک شامل چه مواردی می شدند ، مطلبی است که در مجالی دیگر به شرح آن ها خواهم پرداخت ، پس منتظر باشید . کمکم کن تا اگرخواستم در مورد راه رفتن اعضای قبیله ام قضاوت کنم اندکی با کفشهای آنان را بروم چنانچه تو تا زندگی بندگانت تمام نشود در موردشان قضاوت نمیکنی این دعای یک سرخپوست بوده که از دید ما شاید بسیار خرافاتی اند وبی تمدن هر چند بی تمدن اصلاوجود ندارد ولی امروزه با این همه دانش ما کجاییم
::ادامه مطلب::
| قالب وبلاگ : فقط بهاربيست |

